
دلم واسه همه تنگ شده !!!!!!!!!خـــــــــــــــیلی![]()
من فقط تابستونا می آپم
الانم کلی کار دارم.
عید همگی مبارک![]()
التماس دعا![]()
بای![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زندگي سخت نيست ما سختش ميکنيم عشق قشنگ نيست ما قشنگش ميکنيم دل ما تنگ نيست ما تنگش ميکنيم دل هيچکس سنگ نيست ما سنگش ميکنيم
در عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد... در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت و در يک روز فقط يک روز مي شه عاشق شد ولي يک عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کرد

عشق مثل آب ميمونه.....که ميتوني توي دستت قايمش کني..آخرش يه روز دستت رو باز ميکني ميبيني نيست... قطره قطره چکيده بي انکه بفهمي.. اما دستت پر از خاطره است


بخاطره درسام![]()
ولی بازم می یام![]()
ولی مثلا ۴ ماه به ۴ ماه می آپم.![]()
می بینید که حالا حالا ها نمیتونم یه آپ درسـت حسابی کنم![]()
اُمیدوارم منو درکم کنید
همتونو دوست دارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دعام کنید
قربانتون pussycat![]()
![]()


چقدر ثانیه ها بی رحمند
گفته بودند که بر می گردند
برنگشتندو پس از رفتنشان
بی جهت عقربه ها می گردند
آه!این ثانیه های بی رحم
چه بلایی به سرم آوردند
نه به چشمم افقی بخشیدند
نه ز بغضم گرهی وا کردند
از چه رو سبز بنامم به دروغ
لحظه هایی که یکایک زردند
لحظه ها فاصله های موهوم
لحظه ها فاصله هایی سردند
بگذارید که ز پیشم بروند
لحظه هایی که همه بی دردند....
چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....
چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري

دوری عشق های کوچک را از بین می برد
ولی به عشق های بزرگ عظمت میدهد
مثل باد که یه دوری عشق های کوچک را از بین می برد
ولی به عشق های بزرگ عظمت میدهد
مثل باد که یه شمع را خاموش
ولی شعله های آتش را بزرگ تر می کن !!!

زحمتهایی که برام می کشی رو حتما جبران می کنم!
بابا جونم روزت مبارک
این روز بزرگ رو به همه ی پدرها مخصوصا پدر خودم تبریک میگم
قلبم محکوم شد به ساده بودن ...
غرورم محکوم شد به خونسرد بودن ......
احساسم محکوم شد به کم حرف بودن ...
دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن .....
چشمانم محکوم شد به مهربان بودن ......
دستهایم محکوم شد به سرد بودن ....
پاهایم محکوم شد به تنها رفتن ...
آرزوهام محکوم شد به محال بودن ....
وجودم محکوم شد به تنها بودن ....
عشقم محکوم شد به محبوس بودن ....
و اما امروز تو عشق من محکوم میشوی به خاطر اسیر بودن.

چشمانت را براي زندگي مي خواهم
اسمت را براي دلخوشي مي خوانم
دلت را براي عاشقي مي خواهم 
صدايت را براي شادابي مي شنوم
دستت را براي نوازش مي خواهم
و پايت را براي همراهي مي خواهم 
عطرت را براي مستي مي بويم
خيالت را براي پرواز مي خواهم 
وخودت را براي هميشه ...
تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست.
دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست.
آن قدر رنجي که دنيا بر دل ما مي کند. بر دل هر کس کند او ترک دنيا مي کند.
با خودم گفتم:
که فردا ترک دنيا مي کنم

گفتم زندگي چند بخش است؟؟
گفت:: دو بخش
گفتم كدامند؟؟
گفت : كودكي، پيري
گفتم: پس جواني چه شد؟؟
گفت : با عشق ساخت...... با بي وفايي سوخت..... با جدايي مرد